قبل از خوانش این نوشته، امیر رو بخونین!
هر کسی یه جور خاصی زندگی می کنه، اون چیزی که باعث میشه زندگی آدما با هم فرق داشته باشه، رفتارهای متفاوت اونا در شرایط مشابه هست. این که چرا آدما در شرایط کاملاً مشابه، رفتارهای کاملاٌ متفاوت ازشون سر میزنه به دلیل تفاوت در مدل ذهنیشونه. اما چه چیزایی بر مدل ذهنی آدم ها تأثیر میزاره و سبب میشه که مدل ذهنی هر فرد متفاوت با فرد دیگه بشه؟
تحصیلات! مطالبی که آدم ها در طول دوران تحصیل یاد می گیرن، در مغز آدم ته نشین میشه، قسمتی از اون در حافظه بلند مدت آدم قرار میگیره و هرگز پاک شدنی نیست. آدم ها به طور ناخودآگاه با 4 سال یا 6 سال درس خوندن در یه رشته دانشگاهی، نحوه تفکرشون عوض میشه. نگاهشون به دنیا عوض میشه.
شغل! افرادی که چند سال یه حرفه مشخصی داشته باشن، به تدریج به جایی میرسن که دنیا رو فقط از دریچه همون شغل نگاه می کنن و بقیه پنجره ها رو دونه دونه به روی خودشون می بندن، تا حالا به یه معمار توجه کردین که وقتی تو خیابون راه میره چطور به ساختمون ها نگاه می کنه و یا یه آدم نظامی رو دیدین که در هر مساله ای جنبه امنیتی اون براش مهمه!
تجربه! تجارب ما آدم ها معمولا فرق داره، اتفاقاتی که در کودکی، در نوجوانی، در جوانی و … برای ما افتاد، برای هیچ کس دیگه حتی برادر یا خواهرمون نیفتاده، تأثیری که بر ما گذاشته، بر هیچ فرد دیگه ای نذاشته، خیلی از تجربه ها گروهی هستن، خانوادگی هستن، بچگی های من با اخبار جبهه عجین شده، بچگی های یه نفر دیگه با اخبار اعدامی های 67!
خیلی چیزهای دیگه هستن که بر مدل ذهنی افراد تأثیر میزارن و در واقع اونو می سازن، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که در یه شرایط مشابه همه مثل هم فکر کنن، مدل ذهنی آدم ها با هم فرق داره، واسه بعضی ها پیچیده هست، واسه بعضی ها ساده، واسه بعضی ها خوشبین، واسه بعضی ها بدبین، واسه بعضی ها تازه نفس، واسه بعضی ها خسته! حق دادن یا حق ندادن به یه فرد، به یه گروه اشتباهه! ما ادم های ساده، ما آدم هایی که دایره تصمیم گیریمون فقط شامل حال خودمون و حداکثر خانوادمون میشه، همیشه حق داریم که هر تصمیمی که مدل ذهنیمون حکم می کنه بگیریم، بر اساس مدل ذهنیمون امیدوار یا ناامید باشیم و این حس رو بیان کنیم.
خیلی خوبه که آدم همیشه امیدوار باشه، خیلی خوبه که ادم همیشه هدف داشته باشه، خیلی خوبه آدم همیشه رویای آنچه خوب است رو داشته باشه، اما نمیشه، اما همیشه نمیشه، اما همه آدم ها نمی تونن، آدم ها در هر زمانی در شرایط مختلفی هستن، تازه اگه شرایطشون یکسان بود، مدل ذهنیشون فرق داشت. یکی تازه فارغ التحصیل شده، یکی تازه بازنشست شده، یکی تازه به سن دائی اعدامیش رسیده، یکی تازه می خواد بچه دار شه، یکی تازه می خواد متأهل شه، یکی تازه می خواد دکترا بخونه، یکی تازه رویای پردرآوردن داره، یکی خسته از همه دنیاست. آدم هایی که میرن، آدم هایین که شرایطشون، مدل ذهنیشون بهشون میگه جای موندن نیست، جای امیدواری نیست، باید رفت، باید یه جای دیگه، از نو زندگی ساخت، آدم هایی که میرن کارشون سخت تر از ماهایی که می مونیم، ماهایی که هنوز تازه نفسیم، هنوز امید داریم، هنوز می خوایم تغییر بدیم هست، ما رو بستری از گذشته زندگی می کنیم، اما اونا باید از صفر شروع کنن با روحیه ای زیر صفر! باور کنیم که اونا هم حق دارن، حق دارن برن، حق دارن ابراز ناامیدی کنن، این اندک حق ها رو از هم نگیریم.

نه مخالفم!
میخوان برن خوب به خودشون ربط داره اما حق ندارند ابراز ناامیدی کنند
حق ندارند وقتی رفتند مدام از اونجا حرف بزنند و مردم اینجا رو زیر سوال ببرن
منم این حق رو بهشون نمیدم!
اگه رفتن دیگه حق صحبت در مورد شرایط اینجا رو ندارن.